گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
66
كورشنامه ( فارسى )
و بدينمنظور ، من مىتوانم علنا چند سوار از تو عاريت بخواهم . - بسيار خوب ، من به اين بهانه كه عازم سرحدات آسور هستم تعداد كمى سوار به تو خواهم داد ، و خود به قصد مستحكم كردن سرحدات آسور به آن صوب حركت مىكنم ؛ و چون دو روزى مشغول تفرج و شكار شدى ، عدهاى از بهترين افراد پيادهنظام و زبدهسواران را به كمكت خواهم فرستاد . و به محض اينكه افراد به تو پيوستند ناگهان حمله را آغاز كن . من سعى مىكنم با بقيهء قوا در نزديكى تو پنهان بمانم و چون ضرورت ايجاب كرد به يارىات بشتابم . پس سياكزار به سرعت سواران و پيادهنظام خود را مجهز كرد و با ارابههايى پر از گندم به سوى سرحد رهسپار شد . كورش پس از قربانى ، رسولانى نزد سياكزار فرستاد و از او بهترين سواران جوان را طلب كرد . سياكزار فقط عدهء قليلى نزد كورش فرستاد و خود با عمدهء قوا به طرف سرحدات آسور حركت كرد . و كورش بهعنوان شكار به سرحدات ارمنستان رو آورد و درست مانند ايامى كه به شكار و تفرج مىرفت به سرحد نزديك شد . هنوز بيش از اندك مسافتى نپيموده بود كه خرگوشى از تل خاك بيرون جست . همان لحظه عقابى تيزپر بر سر خرگوش فرود آمد و او را محكم در چنگال آهنين خويش گرفت و طعمهء خود را به بلندى برد . كورش اين واقعه را به فال نيك گرفت ، شكر خدا را به جاى آورد ، آنگاه رو به ياران خود كرد و گفت : « رفقا ، خدا بشارت داد كه شكار نيكويى خواهيم داشت . » چون به سرحد رسيد به شكار پرداخت و سواران و پيادهها به دنبال او به راهپيمايى پرداختند و چنين وانمود كردند كه مترصدند شكار از پناهگاه خارج شود . سواران و پيادهنظام عدهء بسيارى گراز و گوزن و ساير وحوش را به پيش انداخته شكار كردند . به همين منوال شكاركنان به خط سرحدى رسيده به استراحت پرداختند . فرداى آن شب شكاركنان به سوى كوهستانهاى مورد نظرشان نزديك شدند . پس از خاتمهء شكار باز به استراحت پرداختند . چون كورش از حضور سپاهيان سياكزار مطلع شد پيام فرستاد كه در فاصلهء دو فرسنگى آن محل ايست كنند و فرمانده آنها پس از شام پيش او بيايد . كورش پس از استراحت سران دسته را گرد خود جمع كرد و گفت : « رفقا ، شاه ارمنستان سابق بر اين متحد و خراجگزار سياكزار بود . اما امروز كه دشمن به سوى سياكزار رو آورده است ، غدر و خيانت پيشه گرفته است و سپاه و خراجى را كه بر عهده دارد نفرستاده است . بر ماست كه او را گوشمال سختى بدهيم . اما نقشهء من از اين قرار است : تو اى كريزانتاس ، پس از اندك استراحت نيمى از سربازان پارسى را كه همراه ما هستند با خود بگير و به سمت كوهستانى كه مىگويند چون ارامنه دچار ترس و وحشت شدند به آنجا فرار مىكنند برو و بر آن محل مسلط باش . من راهنما به تو مىدهم . مىگويند آن كوهها از جنگل مستور است ؛ پس به سهولت مىتوانى خود را در آن محل